عروسکای نگین چی شدن؟

صبح شد
امیر ، تموم عروسکای نگینو برداشت و برد گذاشت روی خونه نگین ، توی بهشت زهرا
برگشتنی ، راهشو گم کرد
مث همون موقها که شب مست تو خیابونا قدم میزد
مون همون موقها که ، مثلا ، هنوز ، زنده بود
شب شد
باد ، عروسکارو ، با خودش ، برد.

/ 1 نظر / 22 بازدید
هوشنگ

[گل] میگما این بار چه بد فیلتر کردن چرا آرشیوت نیست اسم وبلاگ رو عوض میکردی تا مشکل رفع بشه! خوبی؟ سلام منم مجبور شدمstep رو stop [نیشخند]